برای زیستن ، پوششی یگانه

و برای مردن کفی خاک

مرا بس بود .

 

اینک خیال تو چنان در برم می گیرد

که برهنگی ام را

جمله جامه های جهان

کفاف نمی دهد .

و چون بر این حال بمیرم

چنان می گسترم در جهان

که تمامت خاک هم

کفایت نمی کندم .

از تمام آسمان

ماه نقره گون

مرا بس بود

در حیرتم چگونه گرد نقره گون گیسویت

ماه را برده از خاطرم .

جهان بس فراخ بود و من

پروانه ئی بهت خورده

شگفتا

در تنگنای عشق تو

چه بی کرانه می یابم خود را .

 

فرشته ساری