299

ما کاشفان کوچه های بن بستیم.

حرف های خسته ای داریم.

این بار پیامبری بفرست که تنها گوش کند.

 

گروس عبدالملکیان

298

من، از ميانِ همه‌ی شما،

منتظر کسی بودم، که نيامـد

 

 

سيد علی صالحی

297

آشيانه بادها كجاست

وقتی كه در آسمان ها نيستند

روز را كجا سپری می كنند

شب كه به جارو كردن خواب های من مشغولند.

 

شمس لنگرودی

296

روز

حلقه آتشینی به من داد

شب

شمد پاره روشنی از گل‌ها،

روز

پیراهن دست‌دوزی

از جرقه خورشیدها به من داد

شب، شب‌پره‌ها

بر چرخ سفیدشان

تا سپیده مرا

بر کرانه آسمان چرخاندند

هنگامی که سوال کرده بودم:

«به چه کار من می‌آیید

روز و شب

به چه کار من می‌آیید »

 

شمس لنگرودی