من گمان می کردم

دوستی همچون سروی سرسبز

چارفصلش همه آراستگی ست

من چه می دانستم

هیبت باد زمستانی هست

من چه می دانستم

سبزه می پژمرد از بی آبی

سبزه یخ می زند از سردی دی

من چه می دانستم

دل هر کس دل نیست

قلبها ز آهن و سنگ

قلبها بی خبر از عاطفه اند

 

حمید مصدق

فــاصلــه روی مــاه تــو تــا آب دیــده مــن

 

مثــل عکــس رخ مهتــاب

کــه افتــاده بــر آب،

در دلــم هستــی و

بیــن مــن و تــو فــاصلــه هــاســت . . .

 

فاضل نظری

 

آواز پــدرم

نیــم ســاعــت پیــش،

خــدا را دیــدم!

قــوز کــرده بــا پــالتــوی مشکــی بلنــدش،

ســرفــه کنــان در حیــاط

از کنــار دو ســرو سیــاه گــذشــت

و رو بــه ایــوانــی کــه مــن ایستــاده بــودم،

آمــد!

آواز کــه خــوانــد تــازه فهمیــدم،

پــدرم را بــا او اشتبــاهــی گــرفتــه ام . . .

 

حسین پناهی

 

سکوت که می کنی

وزن جهان را تنها به دوش می کشم!

و کم که می آورم

زمین آنقدر کند می چرخد

که تو توی تقویم می ماسی

و من

آونگ می مانم

بین حقیقتِ تو

و افسانه ای که از تو در سرم دارم!

سکوت که می کنی

شب پشتِ پلک های سکوت

حتم می کند که تو هم تنهایی!

 

مهدیه لطیفی

 

آسان است برای من

که خیابان ها را تا کنم

و در چمدانی بگذارم که صدای باران را به جز تو کسی نشنود

آسان است به درخت انار بگویم انارش را خود به خانه ی من آورد

آسان است آفتاب را سه شبانه روز بی آب و دانه رها کنم

و روز ضعیف شده را ببینم که عصا زنان از آسمان خزر بالا می رود

آسان است یک چهچه  گنجشک را ببافم

و پیراهن  خوابت کنم

آسان است برای من که به شهاب نومید فرمان دهم که به نقطه ی اولش برگردد

برای من آسان است به نرمی  آبها سخن بگویم

و دل  صخره را بشکافم

آسان است ناممکن ها را ممکن شوم

و زمین در گوشم بگوید : " بس کن رفیق"

اما

آسان نیست که معنی  مرگ را بدانم

وقتی تو به زندگی آری گفته ای ....

 

شمس لنگرودی