به شانه ام زدی

که تنهایی ام را تکانده باشی

به چه دل خوش کرده ای ؟!

تکاندن برف

از شانه های آدم برفی ؟!

 

گروس عبدالملكيان

از تو که دور می شوم

کوچه که هیچ!

گاهی اتوبان هم بن بست است

من رودخانه ای را می شناسم

که با دریا قهر کرد

و عاشقانه

به فاضلاب ریخت ..

مهدی موسوی

می خواستم جهان را به قوارهٔ رویاهایم درآرم

رویاهایم

به قوارهٔ دنیا درآمد..

 

شمس لنگرودی

موسیقی عجیبی ست مرگ

 

بلند می شوی

 

و چنان آرام و نرم می رقصی

 

که دیگر هیچکس تو را نمی بیند...

 

گروس عبدالملکیان

کلیــدهــای گمشــده،

روزی پیــدا خــواهنــد شــد!

 

بــا قفــل‌هــای گمشــده چــه کنیــم؟!

 

 گروس عبدالملکیان

لب هايم آلزايمر گرفته و لبخند را فراموش کرده است.

 

پرده بردار ز رُخ

 

چهره گشا،ناز بس است

 

عاشق سوخته را ديدن رويت هوس است

 

دست از دامنت اى دوست نخواهم برداشت

 

تامن دلشده را يك رمق و يك نفس است...

 

امام خمینی

کف بینی نکن! دستی که به سویت دراز شده ...طالعش تویی!

250

 

بدتری در کار نیست

همه چیز

رو به پایان است ،

عشق،

کار،

درس،

خواب،

عمر ..

 

بیا اسلحه مان را زمین بگذاریم

رو به خودمان

کمی بخندیم ..

کمی گریه کنیم ،

کمی زندگی ،

کمی بمیریم . .

---

سیدمحمد مرکبیان

ميعــان روح

                                                                                                   

نگــران مــن نبــاش!

آن دورهــا کــه ايستــاده‌اي،

مــن روز بــه روز

فيلســوف‌تــر مــي‌شــوم!

 

مثــلا گــريــه،

ميعــان روح اســت!

 

خــودم کشــف کــرده‌ام . . .

 

مهدیه لطیفی

آدمای دنیای من فعل هایی را صرف میکنند که برایشان صرف داشته باشد!

مهربانیم را چنان گریاندند که بوی نا گرفت . . نامهربان شدم ...