329

برای ملتی که سردشان است

باریدن برف

اصلاً اتفاق رمانتیکی نیست

 

ایلهان برک

ترجمه: سيامك تقي زاده

328

ابعادِ تنهایی

بُعد چهارمی می‌سازد

شبیه سه کلاغ گرسنه

که در قحطی

به کرمی زل زده‌اند.

 

ریچارد براتيگان

ترجمه: محسن بوالحسنی-سینا کمال‌آبادی

327

آمد بهار جان‌ها ای شاخ تر به رقص آ

چون یوسف اندرآمد مصر و شکر به رقص آ               

ای شاه عشق پرور مانند شیر مادر

ای شیرجوش دررو جان پدر به رقص آ            

چوگان زلف دیدی چون گوی دررسیدی 

از پا و سر بریدی بی‌پا و سر به رقص آ 

تیغی به دست خونی آمد مرا که چونی

گفتم بیا که خیر است گفتا نه شر به رقص آ             

از عشق تاجداران در چرخ او چو باران

آن جا قبا چه باشد ای خوش کمر به رقص آ              

ای مست هست گشته بر تو فنا نبشته

رقعه فنا رسیده بهر سفر به رقص آ               

در دست جام باده آمد بتم پیاده

 گر نیستی تو ماده زان شاه نر به رقص آ       

پایان جنگ آمد آواز چنگ آمد                     

 یوسف ز چاه آمد ای بی‌هنر به رقص آ

تا چند وعده باشد وین سر به سجده باشد    

 هجرم ببرده باشد دنگ و اثر به رقص آ

کی باشد آن زمانی گوید مرا فلانی              

کای بی‌خبر فنا شو ای باخبر به رقص آ

طاووس ما درآید وان رنگ‌ها برآید                           

 با مرغ جان سراید بی‌بال و پر به رقص آ

کور و کران عالم دید از مسیح مرهم             

گفته مسیح مریم کای کور و کر به رقص آ

مخدوم شمس دین است تبریز رشک چین است        

اندر بهار حسنش شاخ و شجر به رقص آ


مولانا

326

تداعی نشو این‌قدر !

در این همه خیابان ...

در این همه آدم...

 

 

عباس حسین‌نژاد

325

جز روزگار من

همه چیز را سفید کرده برف

 

شمس لنگرودی

324

باران

فیروزه ی انگشت های توست

وقتی پاییز

تمام ابرهایش را

در جیب های شهریور

جا گذاشته باشد!

 

مهدیه لطیفی

323

 

ماندن یا نماندن

سوال این نیست

آی که چشم های تو می گویند : بمان!

می مانم

حتا اگر جهان را

بر شانه های خسته ی من

آوار کرده باشی.

 

حسین منزوی

322

سفر را بهانه نکن

فاصله از دستانمان

آغاز می‌شود.

 

سیدمحمد مرکبیان

321

نه بسته ام به کس دل

نه بسته کس به من دل

چو تخته پاره بر موج

رها رها رها من

ز من هر آن که او دور

چو دل به سینه نزدیک

به من هر آنکه نزدیک

از او جدا جدا من

نه چشم دل به سویی

نه باده در سبویی

که تر کنم گلویی

به یاد آشنا من

ستاره ها نهفته اند

در آسمان ابری

دلم گرفته ای دوست

هوای گریه با من . . .

 

سیمین بهبهانی

320

نومید، کلافه، سرگردان،

جهان را به جست‌وجویِ دلیلی ساده

دشنام می‌دهم.

آیا هزار سال زیستن

از پیِ تنها یکی پرسشِ ساده کافی نیست؟

نومید، کلافه، سرگردان،

همه، همه‌ی ما

در وحشتِ واژه‌ها زاده می‌شویم

و در ترسِ بی‌سرانجامِ مُدارا می‌میریم.

 

جدا متاسفم!

 

سید علی صالحی

319

ما زن ها

چرخ و فلکی از چرا ها سواریم

چرا رفت؟

چرا آمد اصلا؟

چرا؟

چرا؟

چرا نخندید!؟

...

 

یکی بیاید تکانمان بدهد

بگوید پیاده شوید

"نبودن"

مهم تر از "چرا نبودن" است!

 

مهدیه لطیفی

318

و همه ی ما می آییم,

زندگی می کنیم,

و گاهی از دور, دستی برای هم تکان میدهیم

و می میریم.

تمام زندگی همین است!

 

علی صالحی

317

تقصیر تو نیست

هرچه هست زیر سر پاییز است

که به نسیمی عقل را می رباید

تا دل

بی اگر و امایی

تنگ توشود.

 

آ. کلوناریس، شاعر یونانی

ترجمه‌: احمد پوری

316

از هر طرف که سر بجنبانی

آوازهای نیمه تمام کسی است

که دنیا را

بیراهه آمده است

تنها

قرچ قروچ صدای درد می آید

از شکسته شکسته ی این دل

جهان

افتادن از خواب هایی هول آور است

و زندگی

زلزله ای که گاه گاهی می آید

اما نمی رود

 

 

یاسین نمکچیان

315

تنهایی

انتظار

پیاده رو

هرچه دارم طول دارند

دیگر عرضی ندارم !!!!!

 

همایون حسینیان