314
در شمال ابریشم آبی مرسوم است
و در جنوب، کتان زرد!
ما ساکنان ِ این خرس گسترده،
همه سرما خورده ی یک زمستانیم!
حسین پناهی
در شمال ابریشم آبی مرسوم است
و در جنوب، کتان زرد!
ما ساکنان ِ این خرس گسترده،
همه سرما خورده ی یک زمستانیم!
حسین پناهی
من به آمار زمین مشکوکم
اگر این سطح پر از آدمهاست
پس چرا این همه آدم تنهاست.؟
سهراب سپهری
گفته بودم؛
فراموشی زمان میخواهد..
اشتباه بود
فراموشی زمان نمیخواهد
فراموشی دل میخواست
که آن هم پیش تو ماند
اُزدمیر آصف
ترجمه: سيامك تقىزاده
عکس ت
نقشه ی کوچکترین کشور جهان است
روزبه سوهانی
انار، فصل ندارد
هر وقت تو بخندی
میشکفد!
رضا کاظمی
پاییز کوچک من
دنیای سازش همه رنگ هاست
با یکدیگر
تا من نگاه شیفته ام را
در خوش ترین زمینه به گردش برم
و از درخت های باغ بپرسم
خواب کدام رنگ
یا بیرنگی را می بینند
در طیف عارفانه ی پاییز؟
حسین منزوی
و این روزها
گرچه رسم است از یاد بـُردن؛
ترا خوب حفظم.
سید علی میرافضلی
تو را به ترانهها بخشیدم
به صدای موسیقی
به سکوت شکوفهها
که به میوه بدل میشوند
و از دستم میچینند.
ترا به ترانهها بخشیدم
با من نمان
عمر هیچ درختی ابدی نیست
باید به جدایی از زندگی عادت کرد.
شمس لنگرودی
آدم ها همه ماه ند...
نیمه ی تاریک شان را
به دیگران نشان نمی دهند
آدم ها ماه ند...
عباس معروفی
خسته شده ام...
به کلاغ ها زیر میــزی می دهم،
تا قصه ام را تمام کنند...
گنجشکان لاف میزنند:
جیک جیک جیک جیک
جیک هیچ یکشان در نیامد
تو که دور میشدی...
"شمس لنگرودی"
راستي !
در ميان اين همه اگر
تو چقدر بايدی !
قيصر امين پور
ای کاش درخت بودم
زبانم زبانِ سکوت بود
تا سکوتِ تو را میفهمیدم
شهاب مقربین
دلتنگی
از قلب آغاز می شود
بطنِ چپ و راست را به هم می کوبد
بغض های پراکنده
تا نوکِ زبان می آیند
و تا می آیی به شوقِ رنگین کمان
دست به کار شوی
واژه ها
هر کدام به یک سو
خیز بر می دارند
این را
مورچه ای که زیر قارچ
از باران پناه گرفته است می فهمد!
بهرنگ قاسمی
در سرت
هر کاری میتوانی بکنی.
تا ماه با دوچرخه پا بزنی،
بالا،بر ابرها بایستی.
با دستهای باز نوازش کنی،
از جنگلی تاریک بگذری.
مثل ببر بجنگی،
با جن برقصی،
بی اشک ریختن
خداحافظی کنی،
هر چیزی خودبخود اتفاق میافتد.
تئو اولت هاووس
ترجمهی شهلا اسماعیلزاده