314

در شمال ابریشم آبی مرسوم است

و در جنوب، کتان زرد!

ما ساکنان ِ این خرس گسترده،

همه سرما خورده ی یک زمستانیم!

 

حسین پناهی

313

من به آمار زمین مشکوکم

اگر این سطح پر از آدمهاست

پس چرا این همه آدم تنهاست.؟

 

سهراب سپهری

312

گفته بودم؛

فراموشی زمان می‌خواهد..

اشتباه بود

فراموشی زمان نمی‌خواهد

فراموشی دل می‌خواست

که آن هم پیش تو ماند

 

اُزدمیر آصف

ترجمه‌: سيامك تقى‌زاده

311

عکس ت

نقشه ی کوچکترین کشور جهان است

 

روزبه سوهانی

 

310

انار، فصل ندارد

هر وقت تو بخندی

می‌شکفد!

 

رضا کاظمی

309

پاییز کوچک من

دنیای سازش همه رنگ هاست

با یکدیگر

تا من نگاه شیفته ام را

در خوش ترین زمینه به گردش برم

و از درخت های باغ بپرسم

خواب کدام رنگ

یا بیرنگی را می بینند

در طیف عارفانه ی پاییز؟

 

حسین منزوی

308

و این روزها

گرچه رسم است از یاد بـُردن؛

ترا خوب حفظم.

 

سید علی میرافضلی

307

تو را به ترانه‌ها بخشیدم

به صدای موسیقی

به سکوت شکوفه‌ها

که به میوه بدل می‌شوند

و از دستم می‌چینند.

ترا به ترانه‌ها بخشیدم

با من نمان

عمر هیچ درختی ابدی نیست

باید به جدایی از زندگی عادت کرد.

 

شمس لنگرودی

306

آدم ها همه ماه ند...

نیمه ی تاریک شان را

به دیگران نشان نمی دهند

آدم ها ماه ند...

 

عباس معروفی

305

خسته شده ام...

به کلاغ ها زیر میــزی می دهم،

تا قصه ام را تمام کنند...



304

گنجشکان لاف می‌زنند:

جیک جیک جیک جیک

جیک هیچ یک‌شان در نیامد

تو که دور می‌شدی...

 

"شمس لنگرودی"

303

راستي !

در ميان اين همه اگر

تو چقدر بايدی !

 

قيصر امين پور

302

ای کاش درخت بودم

زبانم زبانِ سکوت بود

تا سکوتِ تو را می‌فهمیدم

 

شهاب مقربین

301

دلتنگی

از قلب آغاز می شود

بطنِ چپ و راست را به هم می کوبد

بغض های پراکنده

تا نوکِ زبان می آیند

و تا می آیی به شوقِ رنگین کمان

دست به کار شوی

واژه ها

هر کدام به یک سو

خیز بر می دارند

این را

مورچه ای که زیر قارچ

از باران پناه گرفته است می فهمد!

 

بهرنگ قاسمی

300

در سرت

هر کاری می‌توانی بکنی.

تا ماه با دوچرخه پا بزنی،

بالا،بر ابرها بایستی.

با دستهای باز نوازش کنی،

از جنگلی تاریک بگذری.

 

مثل ببر بجنگی،

با جن برقصی،

بی اشک ریختن

خداحافظی کنی،

هر چیزی خودبخود اتفاق می‌افتد.

 

تئو اولت هاووس

ترجمه‌ی شهلا اسماعیل‌زاده