من دکلمه ی کهنه ترين آوايم
از تيره ترين ترانه ها می آيم
من مرثیه ی بلند پايان خزان
افتاده ميان دفتر يلدايم
من زمزمه ی سرود سرد سرما
لبريز ز واژه های ناپيدايم
تو فصل شکفتنی و من بی تو فقط
طرحی ز غروب تلخ اين شبهايم
شايد که بيايی و بگيری دستم
گلواژه ي شعر، بشکفد در نايم
آن روز ميان سفره ی رنگی روز
بر سبز ترين ترانه سر می سايم

 

آیدا حیاتی