تو را، من خوب میدانم.تو را،
من مثل ماهی،
از طلوعت تا غروب شب،
صدا کردم.تورا،
من خوب می فهمم،
مثل یک سنجاقک بی تاب و نا آرام.پی پژواک هر نیلوفری،
تا شکل پروازت،
پراز اندیشه های خیس باشد،
یا پر از لحن غریب برکه در پاییز.تو را،
من یاد دارم،
مثل روز اول هر مهر ماهی و
سراب گرم هر خرداد.تو را، میدانم اما،
باز میخواهم، تماشایت کنم در خواب.فقط یک بار دیگر هم به خوابم آی...

 

سوزان یگانه