36
ما در توری از ستارگان درتقلاییم.
ماهیهایی به ساحل افتاده.
دهانهامان بازماندهاند در خلاء٬
و گاز میزنند فضای خشک را.
پچ پچ کنان و بیثمر
عناصر باطلمان میخوانند.
به حالِ خفگی در لابلای سنگهای تیز و شن؛
تلنبار برهم باید زندگی کنیم و بمیریم.
قلبهایمان میلرزد٬
تکان تکانهامان
برادرانمان را زخمین و خفه میکند.
فریادمان از همه بلند تراست
اما به پاسخ حتی پـژواکی نیست.
ما را دلیلی نیست برای کشتن و جنگیدن٬
اما ناچاریم.
پس میدهیم تاوان گناههامان را
اما عقوبتمان عقوبت نیست.
هیچ مجازاتی رهامان نمیکند
از این دوزخ.
در دامی عظیم درتقلاییم ما
و به نیمهشب شاید
افتاده بر میز ِ ماهیگیری غولآسا
یانوش پیلینسکی
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۵/۰۲ ساعت 11:30 توسط فاطمه