ذهن مصلوب
منتظر
مي مانم تا حرفهاي مرا ديگران بگويند
دستهايم با طناب بيهودگي بسته است
و ذهنم
مصلوب داريست
كه پيش از ظهورم برپاست
گريزان از جبري
كه با تازيانه خشونت بر پشتم جاريست
در معماي راههاي پيچ در پيچ مي مانم
زبانم بريده ي جغرافياي جهالت
و لبانم دوخته ي سوزن باورهاي ديرين
در گورستاني كه من زنده ام
سكوت را حرمتي است
كه بودن ، با نبودن برابر است
دستهايم با طناب بيهودگي بسته است
و ذهنم
مصلوب داريست
كه پيش از ظهورم برپاست
گريزان از جبري
كه با تازيانه خشونت بر پشتم جاريست
در معماي راههاي پيچ در پيچ مي مانم
زبانم بريده ي جغرافياي جهالت
و لبانم دوخته ي سوزن باورهاي ديرين
در گورستاني كه من زنده ام
سكوت را حرمتي است
كه بودن ، با نبودن برابر است
پیمان آزاد
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۶/۲۶ ساعت 12:8 توسط فاطمه