که بود که آرام مرا می جست ؟
من که صدای م طنین بود
در باد
در خاک
در آب
در آتش
که بود که آرام مرا می جست ؟
انگار شقایق را نمی فهمید
شاید هرگز سایه ای از بید بر او نیفتاده بود
انگار ماهی از حباب برای او نگفته بود
و شاید تپش ی را در چشم
درپس نگرانی شقایق
به من گفت
 او غریبه است 
 آیینه را نمی شناسد
بگو
شقایق زندانی است ....

 

امیر بخشایی