مسافر
در نگاهش اندوه؛
خسته این پای سفر؛
سفر از پیش اقاقی ها؛از پشت امید؛
سفر از هیچ به پوچ؛
در نگاهش اندوه؛
خسته این پای سفر؛
چمدانش پر از تاریکی؛
توشه اش پولاد است؛
زیر پایش گل سرخ؛
پشت سر امید است؛
در نگاهش اندوه؛
خسته این پای سفر؛
خسته این تن خسته این روح؛
خسته از کوچ پرستوها؛
خسته از عصر سقوط لبخند؛
خسته از هر چیز: خسته از خود؛
خسته از بوی لطیف ملکوت:
که در آن آیینه رنگی دارد ...
در نگاهش اندوه؛
خسته این پای سفر؛
مهرشاد مطیعی
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۱۲/۱۱ ساعت 20:21 توسط فاطمه