!!!!
زمانه سخت و گره دار شده است
اینجا دیگر کسی
گلی را که از ساقه نچیده باشی
از دستان گشوده ی تو پذیرا نیست
نمی شود بگویی
نمی توانی
دل ت نمی خواهد
بی دغدغه
به کسی بگویی
دوست من!
آن گل سرخ که در باغچه ی خانه ات
روئیده است
نمی دانی از آن باغچه است
از آن توست
یا دست های حریصی که
آن را می چیند؟!
آدم ها تخیل هایشان را گم کرده اند
این جا کسی مال خودش نیست
نمی شود بگویی
نمی توانی
دل ت نمیخواهد بدانی
پرنده ای که در قفس آرام نشسته است
در پنجه های استوار قفس گرفتار است
یا
اسیر دل دادگی خویش است؟!!!!!!!
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۸/۰۳ ساعت 9:54 توسط فاطمه