169
به همین سادگی!
به زمانی که
پا در راه
نهاده ای
تا
دلت از جای کنده شود
نیازی به بدرقه ی دیدگان اشک آلود نیست
و کرشمه ی انگشتان ظریفی که
شوخگینانه
بُخار از شیشه ی پنجره
به سویی
میزنند
تا مه،
به خاطر چشم های عاشق
از هم بشکافد
به همان سادگی
که کلاغ سالخورده
با نخستین سوت قطار
سقف واگن متروک را
ترک میگوید
دل،
دیگر
در جای خود نیست
به همین سادگی!
حسین منزوی
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۱/۲۱ ساعت 21:37 توسط فاطمه