158
مرا به یاد آور
آنگاه که خواهم رفت
آنگاه که به سرزمین سکوت خواهم رفت
آنگاه که دستان تو دیگر
جایی برای آرمیدن من نخواهد بود
نه...
دیگر هیچگاه بر نخواهم گشت
برای بودن، در کنار تو
مرا به یاد آور
آنگاه که روزها از پس روزها نمیآیند
مرا به یاد آور
آنگاه که در بارهی نقشههایی میگویی
که برای آیندهمان کشیدهای
میدانی که اکنون دیر است
برای گفتوگو کردن
برای دعا خواندن
غمگین نباش
اگر باید اندک زمانی فراموشم کنی...
که باز به یادم خواهی آورد
برای رهایی از تاریکی و فساد
اینکه به خاطرم آوری و غمگین باشی
اینکه رد پای من بر گذرگاه افکارت حک شود،
بهتر است
از همه چیز را فراموش کردن
و لبخند زدن.
کریستینا روزتی
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۱۱/۰۸ ساعت 11:30 توسط فاطمه