خیال کن

حضور من

اگر چه رنگ خانه نیست،

کجای شهر گم شده؟

 

خیال کن

نفس نفس

غروب میکنم ولی

ستاره با غروب خود

کجای روز گم شده؟

 

خیال کن مرا

که گم

ترانه هام نم زده!

 

خیال کن

که دستهای سرد من

به حسرت صدای تو

دوباره رنگ غم زده!

 

من این خیال تازه را

من این هراس گیج را

به دوش میکشم ولی

ببین هراس های تو

به آبروی عشق من

دوباره مهر شک زده!!؟

 

سوزان یگانه