102
۱
رودخانه می رود، از ياد می برد
صخرهای را
كه آبشارش بود
۲
اما همه ی راه ها
که با پا پیموده نمیشوند
دستت را به من بده
۳
روزها می روند و
ما می مانيم
تكيه داده به غروب
۴
ديدم كه بنبست، بسته نيست
وقتی نگاهم را
برگرداندم
۵
آسمان، آبی
بهار، سبز
چرا مداد من سیاه می نویسد
۶
تصویرت را در آب دیدم
تو رفتی
من به دنبال رودخانه راه افتادم
شهاب مقربین
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۷/۱۰ ساعت 20:43 توسط فاطمه