۱

رودخانه می ‌رود، از ياد می ‌برد

صخره‌ای را

كه آبشارش بود

 

۲

اما همه ‌ی راه ‌ها

که با پا پیموده نمی‌شوند

دستت را به من بده

 

۳

روزها می ‌روند و

ما می ‌مانيم

تكيه داده به غروب

 

۴

ديدم كه بن‌بست، بسته نيست

وقتی نگاهم را

برگرداندم

 

۵

آسمان، آبی

بهار، سبز

 چرا مداد من سیاه می ‌نویسد

 

۶

تصویرت را در آب دیدم

تو رفتی

من به دنبال رودخانه راه افتادم

 

شهاب مقربین